|
و آرام نشسته ام باز و یاد تو
پیداتر زانوان بسته میان دست و سر گوشم زنگ می زند و ساعت دیوار ثانیه ها را می
برد سرد و تلخ و آسیمه سر دلتنگ توام و جانم سردست دیوانه دل من انگار مرد است توان بر تنم کشیده آخر طراوتی ام نیست دیگر بیا بگیر دستم را و ببوس مرا بیا که آسمان من پهن دشت درد
است مرا بخوان و به خود ببر مرا جدا کن از من و این حال تر ترانه آمدن باش و آماده عشق که جای دست تو بر گونه های من
خالیست برای من تو گهواره ای بخر ... + نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388 9:29 توسط ک.باران |
|
| ||||||