|
ذهن من از نگاهت پر است و روی دیوار خلوت خود کاشی عکس تو را می کوبم ... دست بر زلف تو می سایم مست خیره بر روی تو می مانم باز تا ببینی که پریشان توام تا نپرسی از دلیل اشکم واژه را گم می کنم در پیش تو ... حال و احوال تو را می پرسم بغض می ماند و یک گونی سوال پیش تو دست خود رو می کنم به تلافی نگاه گرمت عاشقت می مانم و به سجاده تو سر به زمین می کوبم من تو را دوست خواهم داشت و به تو عشق خواهم ورزید و کنار رود آرامی که سردست و زلال گونه نرم تو را می بوسم ای نگار نازنین آغوش گرمم را بیاب تو مرا صدا کن و به من نگاه کن تا همیشه تا ابد ...
+ نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388 20:45 توسط ک.باران |
|
| ||||||