|
سالها پیشتر زدیروز عجیب قرنی اندر تر ز امروز مهیب مردمان قرنهای دوستی ساکنان کلبه هم پوستی در درون سینه هاشان قلب بود از جان و تنشان سلب بود
هیچ گاه در گوش داد خلق بود ؟ هیچ جایی آدمی دق مرگ شد ؟ هیچ بغضی در میان حلق بود ؟ هیچ کس اندر فسادی غرق بود ؟
قرنها واپس تر از خلق گناه هیچ کس را راه رفتن سد نبود زندگی درمانده را هم بد نبود راه ورسمی کرد و خواندش راهکار منطقی آورد و شد عقل زمان چرخ را چرخاند و کرد آغاز کار
روی هر منزلگهی نامی نهاد گشت تا چر خیدن ماه و زمین گشت تا پاییدن شر در کمین
گشت هرچند عاقبت او شد غمین
در زمان مردمان بت پرست در زمانی که محبت زنده بود مهر و عشق و عاطفه پاینده بود
هیچ پستی طالب قفس نبود عاشقی را زاری اندر پس نبود بچه ای را دایه دلواپس نبود
نیک بد گفتار دادار جهان بار ور بد مهر و ماه و آسمان نیک بد کردار مردان زمان
همه روزه چو یکی عید سعید مردمان بس ساده بودند و صديق مرتفع بود همه راه و طريق
کوه شیرین تيشه ها را برده شد بوی لیلی پر شد اندر كوچه ها تا كه مجنون عشق را سر كرده شد
تار شد دنيا ز سهراب پدر سر شد از دق جان تهمتن بيدريغ در نشست از غم ز فقدان پسر
دور شد مقصود و معبود و عدم دور شد آيين وآداب و سنن بسته شد دروازه ي تالار جم + نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387 10:46 توسط ک.باران |
|
| ||||||