
بی تو کنجی با عقده های سوسوی چراغ
روشنای اشک و
گریان بودم
بی تو فلوتی بد نواز
در تنهایی کنسرت زمان
بی توام خانه ایم نبود
سقفی ساخته بودم با تک و تک تنهایی ساعت هام
پر از چکه بودم
ز بارانی که دیروز می بارید ...
بی تو چکه های باران
از سرم جدا نبودند
دریایی بر سرم خالی شد
چکه ای بر زمین نخورد
من خورد شدم از ترس تو
گوئیا دنیا بر سرم می کوبید...
مرغ ماهیخوار از سرم کرمی درآورد و بخورد ...
بی موهای تو سرهایم نمی خوابند
بی تو حتی دیگر چشمی نمانده مرا
زمینه های
همیشه خیس چشمانم
غروب خورشید تورا
باور ندارند
بی تو
دیگر بی مزگی ها خنده آور نیست
بی تو
چه اهمیتی کیستی ام دارد ؟
بی تو من گندیده ام .
وای از کپک ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387 16:38 توسط ک.باران
|