پرده بي خبران باز شده ست
طرز طوق همه آغاز شده ست
روش مردن و سر بر بردن
روش نو شدنی ساز شده ست
حلقه گمشده سرگردان
اينك اندر بر ما راز شده ست
بي خبر زان همه ، مهتاب جليل
كاندرين شبها چنان ناز شده ست
بي خبر ، بي خبري حيرانيست
اين بدان مرغ چرا غاز شده ست
اين بدان كز صنم مهرباني و وفا
زين ميان جور چه تكتاز شده ست
عاشقان سر به گريبانشان بود
آخر اين قوم چرا مفلك سرباز شده ست
سر قربان شدن بنده به او
موسم من به فدايت ز چه آغاز شده ست
مرد بايد افتخاري باشدش
او چرا بر تن دنيا طمع آز شده ست؟
+
نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387 22:29 توسط ک.باران
|