|
مهربان آسوده باش شانه هايت
را به من ده و بسپار
نرمترين از زلال خويش را به اين
زمختي رعد بار آري تو باز
با من باش و بگذار تا
آسوده شويم بگذار لبخند
گونه هايت را بنشانم در سينه هاي
جدا از هم تافته ات بگذار معصومانه
چشمهايت را بر بلنداي
برج تاريك احساساتم همچون پرچم
آزادي بيافرايم بگذار و
آسوده باش با اين
زمختي نمي شكند نرمي هايت چشمه هاي
شيرين تو بر كوير من ... نمي خشكد بمان. ک . بــــــاران + نوشته شده در جمعه 27 دی1387 14:50 توسط ک.باران |
|
| ||||||