|
دستت از پینه پر است زیبایم دامنت را دوخته ای کف گالش** سیاهت آب می دهد روی گونه های نازک تو اشک خشک بسیار شده ست آرام بگیر بازوی مرا سرم از شانه تو پر شده است آه ای بی همتا چقدر گرمی تو ... زیر این برف سپید که زلال نفس پاک تو را در خود برد چقدر آرامی ... آب بر تپه بپاشید و بیابید مرا ساز در دست برید او مرا می خواند ... برف آبادی فروکش کرده است تو کجا خوابیده ای ؟ ... من امیرم نازنین مردم اینجا به سراغ من و تو آمده اند برو آرایش کن من کُتم در راه است من خجالت می کشم بوست کنم ظرف خالی آب گرم اینجا رهاست ... من امیرم نازنین ... * امیرما ( ماه امیر به گویش گیلکی ) یکی
از ماههای گیلان باستان است که دراین ماه گیلانیان و گالشها معتقدند امیر
چوپانی بود که بعد از ازدواج بادلداده خود پدر دختر برایش شرط می گذارد که هروقت درخت آلوچه ی حیاط خانه ی ما شکوفه کرد بیا و نامزدت راببر . ظاهراً دختر از شدت عشق هر روز صبح دور از چشم
پدر و مادرش مقداری آب نیمگرم زیر درخت میریخت و درخت خوابیده زیر برف و سرما
بدلیل این کار دخترک شکوفه میکند و حدوداً یک ماه و نیم زودتر یعنی وسط برف
و سرما امیر به پیغام پدر دختر میرود و نامزدش را به کوه میبرد که از بد روزگار
برفگیر شده و میمیرند . البته برخی از مردم کوه معتقدند که اگر با ساز و نقاره توی
برف به دنبال اینها برویم میتوانیم پیدایشان کنیم و عده ای نیز معتقدند که
این دو هنوز زنده اند و... ** گالش = چکمه روستایی + نوشته شده در شنبه 21 دی1387 13:59 توسط ک.باران |
|
| ||||||