|
و آرام نشسته ام باز و یاد تو
پیداتر زانوان بسته میان دست و سر گوشم زنگ می زند و ساعت دیوار ثانیه ها را می
برد سرد و تلخ و آسیمه سر دلتنگ توام و جانم سردست دیوانه دل من انگار مرد است توان بر تنم کشیده آخر طراوتی ام نیست دیگر بیا بگیر دستم را و ببوس مرا بیا که آسمان من پهن دشت درد
است مرا بخوان و به خود ببر مرا جدا کن از من و این حال تر ترانه آمدن باش و آماده عشق که جای دست تو بر گونه های من
خالیست برای من تو گهواره ای بخر ... + نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388 9:29 توسط ک.باران |
ذهن من از نگاهت پر است و روی دیوار خلوت خود کاشی عکس تو را می کوبم ... دست بر زلف تو می سایم مست خیره بر روی تو می مانم باز تا ببینی که پریشان توام تا نپرسی از دلیل اشکم واژه را گم می کنم در پیش تو ... حال و احوال تو را می پرسم بغض می ماند و یک گونی سوال پیش تو دست خود رو می کنم به تلافی نگاه گرمت عاشقت می مانم و به سجاده تو سر به زمین می کوبم من تو را دوست خواهم داشت و به تو عشق خواهم ورزید و کنار رود آرامی که سردست و زلال گونه نرم تو را می بوسم ای نگار نازنین آغوش گرمم را بیاب تو مرا صدا کن و به من نگاه کن تا همیشه تا ابد ...
+ نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388 20:45 توسط ک.باران |
|