|
با سلام آرزوی سالی نیکو برای تمام ایرانیان دارم عید بر شما مبارک + نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387 22:58 توسط ک.باران |
در زمانی پس از آن دوره نیک پيشتر زين دوره زشت و ركيك باز حتي آدميت زنده بود سادگي پر بود و جاري بود و نيك با دل بينا دو چشمش كور شد تار تر شد صفحه انسانيت تا كه فرجام رهايي گور شد بر درخت خويش غم را ريشه كرد بيشگان را بر دم تيغش بريد انتقام از لاله ها را پيشه كرد حمله زد بر رهگذاري با سپاه بوستان را با گلش آتش كشيد تير زد بر ماه و افتادش به چاه بلبلان را نغمه در انزال رفت چشمه ساران كور گشتند و شدند ماه گردون هم شبي از حال رفت خوار شد دنيا به محض فتح شهر بسته شد دروازه آزادگي كشته گشتند عندليبان هم به زهر بوي حيواني بدنيا بار شد از زمين آتش برون آمد به كوه خوان هشتم رفتن ما عار شد سر بزير انداخت ماه بامداد گريه كرد از غصه سنجابي شبي آسمان عشق در خود جان ستاد ساده بودن نفرت آوار گشت صادقان را كذب روزي داد و بس مادري از كودك خود هم گذشت بي سبب شد انتظار فربدي فربدان را پاي بندان سر زدند واژگون شد رهگذار ابــدي از هجوم خون آن فرزاد ها زير لب زمزمه شد آواز كان بر زبان مدفون شد آن بيدادها دوستي ها زير شر مستور شد ياوري از جرگه انسان گذشت صبح عالم كم كمك كم نور شد خون مردان ،جاي مي بر جام شد بارش باران چو بغضي مانده شد گم شدن در كوره ره فرجام شد گم شدن از ابتدا تا انتهاست روزگاران خوش از ياد برفت زندگي در حسرت ويرانه هاست + نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1387 14:28 توسط ک.باران |
سالها پیشتر زدیروز عجیب قرنی اندر تر ز امروز مهیب مردمان قرنهای دوستی ساکنان کلبه هم پوستی در درون سینه هاشان قلب بود از جان و تنشان سلب بود
هیچ گاه در گوش داد خلق بود ؟ هیچ جایی آدمی دق مرگ شد ؟ هیچ بغضی در میان حلق بود ؟ هیچ کس اندر فسادی غرق بود ؟
قرنها واپس تر از خلق گناه هیچ کس را راه رفتن سد نبود زندگی درمانده را هم بد نبود راه ورسمی کرد و خواندش راهکار منطقی آورد و شد عقل زمان چرخ را چرخاند و کرد آغاز کار
روی هر منزلگهی نامی نهاد گشت تا چر خیدن ماه و زمین گشت تا پاییدن شر در کمین
گشت هرچند عاقبت او شد غمین
در زمان مردمان بت پرست در زمانی که محبت زنده بود مهر و عشق و عاطفه پاینده بود
هیچ پستی طالب قفس نبود عاشقی را زاری اندر پس نبود بچه ای را دایه دلواپس نبود
نیک بد گفتار دادار جهان بار ور بد مهر و ماه و آسمان نیک بد کردار مردان زمان
همه روزه چو یکی عید سعید مردمان بس ساده بودند و صديق مرتفع بود همه راه و طريق
کوه شیرین تيشه ها را برده شد بوی لیلی پر شد اندر كوچه ها تا كه مجنون عشق را سر كرده شد
تار شد دنيا ز سهراب پدر سر شد از دق جان تهمتن بيدريغ در نشست از غم ز فقدان پسر
دور شد مقصود و معبود و عدم دور شد آيين وآداب و سنن بسته شد دروازه ي تالار جم + نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387 10:46 توسط ک.باران |
|
| ||||||